| حضرت معصومه سلام الله عليها فاطمه دوم - محمد محمدي اشتهاردي | ![]() |
آيتى از خداست معصومه
لطف بىانتهاست معصومه
جلوهاى از جمال قرآن را
چهرهاى حق نماست معصومه
عطر باغ محمدى دارد
زاده مصطفى است معصومه
پرتوى از تلألوء زهرا
گوهرى پربهاست معصومه
ماه عفت نقاب آل كسا
دختر مرتضى است معصومه
اخترى در مدار شمس شموس
يعنى اخت الرضاست معصومه
زائران! يك در بهشت اينجاست
تربتش باصفا است معصومه
در توسل به عترت و قرآن
باب حاجات ماست معصومه
از مدينه به قصد خطه طوس
رهروى خسته پاست معصومه
تا زيارت كند برادر خود
فكر و ذكرش دعاست معصومه
روز و شب عاشق بيابان گرد
خواهرى باوفاست معصومه
يا مگر اوست زينب دگرى
كز برادر جدا است معصومه
تا بدانى كه نيمه ره جان داد
بنگر اكنون كجاست معصومه
از وطن دور و از برادر دور
حسرتش غم فزاست معصومه
گر چه نشكسته سينه و پهلويش
در دلش داغهاست معصومه
داغ زهرا و داغ اجدادش
وارث كربلاست معصومه
هر حسينيه بيت اوست حسان
چون كه صاحب عزاست معصومه(1)
آگاهى به فرهنگ و روش زندگى پرافتخار خاندان پيامبر (عليه السلام) و آل على و پناهندگى معنوى و علمى به اين پناهگاه مطمئن و استوار، يكى از اصيلترين راههاى شناخت اسلام ناب و بهرهمندى از آن است، چرا كه آن از سرچشمه زلال اسلام آب نوشيدهاند، و تبلورى از مكتب حيات بخش پيامبر اسلام (صلى الله و عليه و آله و سلم)هستند.
در اين ميان، آگاهى به زندگى حضرت معصومه (عليه السلام) كه گلى درخشان از گلستان خاندان نبوت، و حرمش دارالشفاى آل محمد (صلى الله و عليه و آله و سلم)است، و آگاهى به سرزمين مقدس قم از قديم و نديم، و بركات اين سرزمين، و حوزه علميه آن، و آثار درخشان حوزه، و ماجراى مسجد جمكران و پايگاه بودن قم براى حكومت جهانى حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف)و... هر كدام فرهنگى پربار و سازنده است، كه موجب هدايت و رشد بيشتر شده و ما در مسير ترقيات معنوى، مددكارى نيرومند، در سطح عالى خواهد بود.
بر همين اساس، به عنوان برگرفتن خوشهاى از اين خرمن يا ليوان آبى از اين دريا، به نگارش اين كتاب اقدام گرديد، چرا كه اين امور از شعائر و نشانههاى دين است، و بايد نشانههاى دين را كه نقش به سزايى در سازندگى و باسازى و سازماندهى معنوى و فرهنگى دارند، ارج نهاد و حريم آنها را حفظ كرد، چنان كه قرآن مىفرمايد: و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب؛
و هر كس نشانههاى الهى را بزرگ دارد، اين كار نشانه تقواى دلهاست(2)
و مفهوم سوره كوثر، بيانگر استوارى و برقرارى هميشگى آثار خاندان نبوت ، و بهرهگيرى قاطع از اين آثار و جلوگيرى از گزند دشمنان است.
احترام به مقدسات مذهبى، و تجليل و بزرگداشت آن مقدسات، از امور بسيار مهم اسلامى است، بر همين اساس حتى تماس دادن جايى از بدن، بدون وضو به كلمه خدا (به هر زبانى كه نوشته شده باشد) حرام است، همچنين تماس دادن جايى از بدن به نام مبارك چهارده معصوم: (بنا به فتواى بسيارى از فقها) حرام است، رفتن جنب به مسجد يا حرم امامان (عليه السلام) حرام است، و هر گونه امورى كه توهين به حريم آنها باشد حرام است، اين گونه دستورها بيانگر آن است كه حريم مقدسات را بايد حفظ كرد، و با خلوص و پاكى فوق العاده از آنها بهره گرفت.
بزرگان ما به اين موضوع اهميت زيادى مىدادند، نقل شده روزى شاه عربستان سعودى به ايران آمد، و هدايايى براى مرجع كل، حضرت آيتالله العظمى بروجردى (رحمه الله) فرستاد، آقا در ميان آن هدايا، چند قرآن و مقدارى از پرده كعبه را پذيرفت و بقيه را رد كرد، و در ضمن شاه عربستان تقاضاى ملاقات با آقاى بروجردى كرده بود، آقا اين تقاضا را رد كرد، وقتى كه از علت اين امر سوال شد آقا فرمود: اين شخص (شاه عربستان) اگر به قم بيايد (به خاطر اينكه وهابى است به زيارت حضرت معصومه (عليها السلام) نمىرود) و اگر او به قم بيايد و به زيارت حضرت معصومه (عليها السلام) نرود، به مقام ارجمند حضرت معصومه (عليه السلام) توهين خواهد شد، و من به هيچ وجه چنين امرى را - كه توهين غيرمستقيم به حضرت معصومه (عليها السلام) است نمىپذيرم و تحمل نمىكنم.(3)
احترام متواضعا نه و عميق رهبر كبير انقلاب حضرت امام خمينى (رحمه الله) و مقام معظم رهبرى، از حضرت معصومه (عليها السلام) و مقدسات دين نيز شاهد ديگرى بر اين مطلب است. امام خمينى آن بزرگ مرد الهى كنار مرقد مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) مىآمد و با كمال تواضع و خضوع ضريح را مىبوسيد، و به عقيده بعضى شايد علت آنكه او نخواست مرقد مطهرش در كنار مرقد مطهر حضرت معصومه (عليها السلام)باشد، از اين رو بود كه مبادا به حريم حضرت معصومه (عليها السلام) بىاحترامى شود، زيرا با رفت و آمد ميليونها نفر از مردم، و آمدن سران كشورها كنار قبر او، به طور طبيعى موجب كم رنگ شدن احترام به مرقد مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) مىگرديد، و چنين كارى هرگز با خلق و خوى امام خمينى (رحمه الله) نسبت به خاندان عصمت و طهارت سازگار نبود.
مرحوم آيتالله العظمى، مرجع تقليد شيعيان آقاى نجفى مرعشى (رحمه الله) حدود شصت سال، در زمستان و تابستان، صبح قبل از اذان براى اقامه جماعت در حرم حضرت معصومه (عليها السلام) از خانه به طرف حرم مىآمدند، در بسيارى از موارد، هنوز درهاى حرم باز نشده بود، در پشت در به انتظار مىنشستند تا در باز گردد.(4)
يك بار خودم ديدم كه آن بزرگوار صبح قبل از اذان، عبا بر سر افكنده بود، و در پشت در صحن (جانب خيابان موزه) خود را به صحن چسبانده بود، و با كمال تواضع در انتظار آمدن خدام براى باز كردن در، مىنشست، گويى شخص نيازمند دردمند، به در خانه حضرت معصومه (عليها السلام) پناهنده شده است.
در وصيتنامه خود چنين سفارش كرد: جنازه مرا روبروى مرقد مطهر بىبى فاطمه معصومه (عليها السلام) قرار داده، و در اين حال يك سر عمامهام را به ضريح مطهر و سر ديگر را به تابوت بسته، به عنوان دخيل (دست توسل) و در اين هنگام مصيبت وداع من حسين مظلوم با اهل بيت طاهرينش (عليهم السلام) را بخوانند.(5)
آرى بزرگان علم و عمل، اين گونه به مقدسات احترام مىكردند، و از شعائر مذهبى تجليل مىنمودند.
آغاز سال 1350 هجرى شمسى بود كه به تأليف كتاب زندگينامه حضرت معصومه (عليها السلام) اقدام نمودم، مورد علاقه دوستداران خاندان پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم)قرار گرفت و در همان سالها، چهار بار به چاپ رسيد، اينك شايسته ديدم كه آن را با تجديد نظر كامل و تهذيب و تكميل اهدا كنم كه به خواست خداوند متعال، به صورت اين كتاب تقديم مىگردد.
وجه نامگزارى اين كتاب به حضرت معصومه (عليها السلام)؛ فاطمه دوم، از اين رواست كه نام اصلى حضرت معصومه (عليها السلام)، فاطمه است، و آن حضرت با اين نام، بعد از حضرت زهرا (عليها السلام)، نمونهاى از وجود حضرت زهرا (عليها السلام) بو و در راستاى اهداف حضرت زهرا (عليها السلام)، در سطح بسيار بالا درخشيد، و همچون او در دوران جوانى در راه تأييد ولايت امامان: به شهادت رسيد.
نيز اين نام، اقتباسى است از اشعار ارزنده حضرت امام خمينى (رحمه الله) كه در يكى از قصايد خود، تحت عنوان مديحه نورين نيرين، فاطمه زهرا و فاطمه معصمومه زهرا و فاطمه معصمومه (عليها السلام) پس از چند شعر، گويد:
نور خدا در رسول اكرم پيدا
كرد تجلى ز وى به حيدر صفدر
وز وى تابان شده به حضرت زهرا
اينك ظاهر ز دخت موسى جعفر
آبروى ممكنات جمله از اين نور
گرنبدى باطل آمدند سراسر
دختر چون اين دو از مشيمه قدرت
نامد و نايد دگر هماره مقدر
آن يك، امواج علم را شده مبدأ
وين يك افواج حلم را شده مصدر
آن يك بر فرق انبيا شده تارك
وين يك اندر سر، اوليا را مغفر
آن يك در عالم جلالت، كعبه
وين يك در ملك كبريايى مشعر
لم يلدم بسته لب و گرنه بگفتم
دخت خدايند اين دو نور مطهر
آن يك بر ملك لايزالى، تارك
وين يك بر عرش كبريايى، افسر
آن يك خاك مدينه كرده مزين
صفحه قم را نموده اين يك، انور
خاك قم اين كرده، از شرافت، جنت
آب مدينه نموده آن يك، كوثر
عرصه قم غيرت بهشت برين است
بلكه بهشتش يساولى است برابر(6)
زيبد اگر خاك قم به عرش كند، فخر
شايد گر لوح را بيابد همسر
خاكى عجب خاك، آبروى خلايق
ملجأ بر مسلم و پناه به كافر(7)
توضيح اين كه: در مورد نام گذارى اين كتاب در ميان چند نام ترديد داشتم، يكى از آن نامها حضرت معصومه (عليها السلام) فاطمه دوم بود، زيرا نام اصلى آن حضرت فاطمه (عليها السلام) است، و در ميان بانوانى كه نامشان فاطمه است، بعد از حضرت زهرا (عليها السلام) كسى به مقام حضرت معصومه (عليها السلام) نمىرسد.
در اين فكر بودم كه آيا چنين اسمى مناسب و بىاشكال است يا نه؟ با اين فكر وارد صحن نو حرم شدم و در كنار حوض، رو به مرقد مطهر ايستادم و محكم گفتم: سلام بر تو اى فاطمه دوم!.
سپس از آنجا عبور كردم، همچنان در اين فكر بودم كه آيا اين نام، نام مناسبى براى كتاب است؟! در حين عبور از درى كه به طرف ميدان آستانه نزديك مدرسه فيضيه باز مىشود، ناگهان چشمم به در كتابخانه آستانه افتاد، با اين كه سالها بود به آن كتابخانه نرفته بودم، به دلم القاء شد سرى به كتابخانه بزنم. كتابخانه در طبقه دوم قرار گرفته، از پلهها بالا رفتم، تابلويى نظر مرا به خود جلب كرد، كه با فلش، اطاقهاى مديريت كتابخانه و آستانه را نشان مىداد، به آنجا رقتم وارد اتاق شدم ديدم چند نفر از خدمتكاران فرهنگى آستانه كه بعضى از آنها روحانى بودند، مشغول انجام وظيفه هستند، در آنجا موضوع را عنوان كردم و با آنها در مورد نام كتاب به مشورت پرداختم، يكى از آقايان بىدرنگ برخاست و به اطاق ديگر رفت و بازگشت، ديدم كليات ديوان(8) حضرت امام خمينى (رحمه الله عليه) را آورد و صفحههاى 253 تا 275 را گشود و به من نشان داد، ديدم در صفحه 253 اين جمله به صورت تيتر نوشته شده:
(مديحه نورين نيرين، فاطمه زهرا و فاطمه معصومه (عليها السلام)
در ذيل اين تيتر 44 بيت بسيار در شأن حضرت زهرا (عليها السلام) و حضرت معصومه (عليها السلام) ذكر شده بود كه حضرت امام خمينى (رحمه الله) حضرت معصومه (عليها السلام) را با حضرت زهرا (عليها السلام) مقايسه كرده بود (كه بخشى از اين اشعار قبلا ذكر شد).
دو بيت از آن اشعار مرا بيشتر جذب كرد و آن اين بود:
لم يلدم بسته لب، و گرنه بگفتم
دخت خدايند اين دو نور مطهر
دختر چون اين دو از مشيمه قدرت
نامد و نايد دگر هماره مقدر
قلم سرشار از اطمينان شد كه اين نام (حضرت معصومه (عليها السلام) فاطمه دوم) بهترين و زيباترين نام براى اين كتاب است، و اين موهبت را از راهنمايى ناپيداى حضرت معصومه (عليها السلام) يافتيم كه مرا بدون نيت قبلى در چند لحظه روانه كتابخانه نموده و ترديد را از دلم برطرف كرده. لذا اين كتاب را به همين نام نامگذارى نمودم.
اين كتاب در سه فصل زير تنظيم گرديد:
1- پيشينه تاريخى قم، و سير حوزه علميه در قم، و اشارهاى به آثار آن، و برجستگان برخاسته از اين سرزمين مقدس.